کوچه ها شبیه هم شده اند...
نگرانی که  تختی و خانه ای وخیابانی دیگر را
با تخت و خانه و خیابان مان اشتباه بگیرم.
من اما نگران روزهایی که نمی دانم رفته اند یا نیامده اند
 و دست و پاهای غریبه ای
که چیپس تعارف می کند.
امکان دارد این یک بازی تلویزیونی باشد
یا حتی بدتر
یکی از آن سریال های ماه ِ
نامبارک
تخمه و آروغ و نظرسنجی بزرگ
اسید معده
اسید معده
اسید معده
باورم نمی کنی؟
باور کن که امروز صبح مردی زیر ملافه پیدا کردم که شبیه تو بود،
و مثل دیوانه ها می خندید!
باور کن
که این بازی هیچ وقت شروع نشد
و تو ،،
تو هیچ وقت لانه نبودی
تنها،
فاخته ای تخم درشت اش را در جمجمه ات جا گذاشت..
خانه ها شبیه هم بودند؛
و نمی دانست
جایی که خوابیده
خانه ی خودش است.