همه می دانستند
همه می دانستند که آن زن حرف نمی زند.
همه می دانستند که آن زن راه می رود.
همه می دانستند که آن زن گیج است.
همه می دانستند که آن زن نمی شنود.
همه می دانستند که آن زن تنها غذا می خورد.
همه می دانستند که آن زن دوستی ندارد.
همه می دانستند
تنها،،،
آن زن نمی دانست...
آن زن...
آن زن : رنگ دارد.
آن زن : بوم دارد.
آن زن : مرض ندارد.
آن زن : درد دارد.
آن زن : اشک ندارد.
آن زن : شکلات دارد.
آن زن : غم ندارد.
آن زن : پا دارد.
آن زن : افسار ندارد.
آن زن : پوزخند دارد.
آن زن : گریه ندارد.
آن زن : دست دارد.
آن زن : نیاز ندارد.
آن زن : قلم مو دارد.
آن زن : گوش ندارد.
آن زن : لانه دارد.
آن زن : صاحب ندارد.
آن زن : مداد رنگی نو دارد.
آن زن : لبخند دارد.
آن زن : هیچ چیز ندارد.
آن زن : همه چیز دارد.
ه ی چ ک س آ ن ز ن ر ا آ ن س و ی دی و ار ه ا ی ل ا ن ه اش
ن م ی ب ی ن د