پشت پنجره

  منتظر اولین برف امسالم

  تا گونه های داغم را به شیشه ی بخار گرفته بچسبانم

  وبا کوچکترین انگشتم

  عکس خانه ی شیروانی داری را بکشم

   که از دودکش اش همیشه دود بلند میشد...

 .

 .

  تب دارم...