پشم های زمان
در آغاز آخ بود
کم کم ،، آی شد
و در آخر ،
آه..
کم کم ،، آی شد
و در آخر ،
آه..
تمام تابستان ،
حمام زیر گذر آزادی را سر خورده ام تا سوره
الله دود زده و آل ِ دم کرده
خانواده ام را تنظیم کرده اند : نوزده و نیم
رسید اش را گرفته ام
آخ.....
تـــــف !
به وقت آخرین دست شویی
قبل از مسواک ، تلفن ،، لالا
صبح فردا
به بدن جدید ام نگاهی می اندازم
چربی های دردناکی که آهسته پایین می ریزند
و لحاف سرخ رنگی که روی تخت انداخته ام
یادت که نمی آید
ریحان های بنفش را سرما زد پارسال
باغچه ی امسال را تربچه می کارم
برگ هاشان را سالاد می کنیم و قرمزی شان لپ آدم برفی ها را گل می اندازد
تمام بهمن
تمام بهمن
تربچه های احمق می خندند و می خندند وسرما نمی شناسند و تو
مرا گاز می زنی
گـــاز گــــاز
تمام بهمن ماه
و بازنمی فهمیم
دود سیگارند این ها
یا بخار ِ
آه...
.
تــــف به تابستان!