دست هایت
- دو زخم درشت گوشتی -
 جانورهایی گرسنه  ،که بر من می دوند
خراش های کوچک زرشکی را می تراشند و
 به تن ،

نمی رسند..

دنبال چه می گردی؟
مرد مغبون نیمه مست ام!

اغوای تپه ای شن
که زیر پوسته ای سنگی
طرح اندام اولین دلباخته ام را گرفته است؟


از جیغ هایم 
 وز وزی ناله مانند بیشتر نمانده
و صدایم
لابه لای استخوان هایی که نمی دانم از سرما ترکیده اند
یا حرارت منحوس خرداد نرم شان کرده
بم تر می زند.

می بینی؟
خون غلیظ  ام ،
در چشم های تو هم رگ زده.
بوسیدن
       نمی دانی

لخته ای ،
از ران هایم می شرد..
 خشن
خواب هایم را،
پاره می کنی ...