مهرماه
مثل زمینی که بذرپاشی شده باشد در تمام کوچه ها پاشیده شده اند!
کیف های کوچکشان را دوبندی انداخته
و زیپش را با دقت بسته اند.
تا دنیاهای صورتی و آبی شان، چون بادبادک به آسمان پرواز نکند.
به یاد زنک چاق وچله افتادم
همان که ترشرو و عبوس
روزی چهار بار آن ناقوس بد صدا را می نواخت
و خیل توله های دونده
که مثل سرگیجه ، سرازیر می شدند!
مهر
کوچکترین فرزند سال است
نمی توانم لبخندم را دریغ اش کنم!