رخت عزا را می کندم که نامه را دیدم
زنی در مونترآل خواب ام می بیند
ماهِ بنفش
زرشکی و سبز :

گیلاسِ  چشم هاش..



 برای مهتاب
"سرور جوان"
.



اول پستان هاش را بریدند
غده های نحس
تا بخشکند،، کبد از کار افتاد
کبد گران است این روزها
پس باید تا جان دادن صبر داشت
بی چاره زن
بی چاره فندقِ غده هاش 
با این قومِ سیاه پوشِ  مغزخوار

و بوی جوراب شان..



     "غسل میت همان غسل جنابت است.
    كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند، 
    بلكه همان غسل ميت براى او كافى است.

    غسل بچه مسلمان اگر چه از زنا باشد، واجب است. و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او جايز
    نيست.كسى كه از بچگى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده چنانچه پدر و مادر او يا يكى از
   آنان مسلمان باشند، بايد اورا غسل داد و اگر هيچ كدام آنان مسلمان نباشند، غسل دادن او جايز
    نيست."


عزیزم!
من دود دارم و دم
خونِ  دماغ ام : سیاه
تو آب
سبز می شوی با زمین
می چکی از آسمان
مرا خواب ببین
سبز
زرشکی و سرخ
خیس ام، از آب ببین
من خواب هم که ببینم لخته می شود به مغز
شوکی که نفس نفس ام تندتر کند
چشمِ خشک ام ، خسته تر.
خواب هایم را ببین،
با گیلاسِ چشم هات
مهتابِ  بنفش و
رویایی نمناک
 برایم بخوان..
شادِ صدات
حتی به حزن
حیفِ سرورِ صدات به این گوش های پیر
 سنگینِ قارقارِ نوحه ها

"یا فاطمه! بنتِ علي!
"اسمع افهم یا فاطمه بنت غلام علي!"
و تکان دهند شانه های جنازه را :
"هل انت على العهد الذى فارقتنا عليه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان محمدا صلى الله عليه و آله عبده و رسوله و سيد النبيين و خاتم المرسلين و ان عليا امير المؤمنين و سيد الوصيين و امام افترض الله طاعته على العالمين و ان الحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و القائم الحجة المهدى صلوات الله عليهم ائمة المؤمنين و حجج الله على الخلق اجمعين و ائمتك ائمة هدى بك ابرار يا فلان بن فلان،،، ببخشید، فاطمه بنت غلام ، نه علی.. علی غلام.... 

 پس بگويد: "ا فهمت‏يا فلان" و بجاى فلان اسم ميت را بگويد. " فاطمه جان!" پس از آن بگويد: "ثبتك الله بالقول الثابت و هداك الله الى صراط مستقيم عرف الله بينك و بين اوليائك فى مستقر من رحمته" پس بگويد: "اللهم جاف الارض عن جنبيه و اصعد بروحه اليك و لقه منك برهانا اللهم عفوك عفوك".

و
چوب اش کنند *
من فکر کنم به بریده ی پستان هاش
درد ام شود
چوب حتما همان جاهاست...

            " زنى كه شوهر او مرده و هنوز عده‏اش تمام نشده، اگر چه حرام است‏خود را خوشبو كند،
             ولى چنانچه بميرد، حنوط او واجب است."



بوی کافور می دهم مهتاب
خون ام خشکیده از ضجه هاشان
و موزهاشان
و خرما-چای های پیس پیس لازمِ صلواتی و
عرقِ پستان و بیضه ی دم کرده و دهان های پُرشان.

لبخند می شوم..
وقتی دلم نمی تواند مرگ بخواهد حتی
که حلوا شوم،، به زهمِ دهان شان
فس فس کنان..
پیسم الله فیسم الله به روح اش باد!


سرو تخم های کوچکی دارد
این را امشب  از نورِ کارگاه فهمیدم
به لانه ام که فرار کرده بودم از این غوغا
شده بودم اشتراک 4,254  
که مست  کرده و ژامبونِ تنوری می خواهد با کوکا
و زل زده به درختِ پیرِ حیاط.
اشتراک 4,254 جورِ دیگری  آشغال می بیند
کاندوم های نارنجی و دستمال های کپک را
و لبخند می شود
- بی اختیار-

کار من است
 این ها 
که بو بکشم  این خوشبختی را
این بازوها ، که بویی قهوه ای-خاکستری دارند وقتِ صبح 
و تنی که می خندد/می گرید برای مردش
قبلِ خواب.
بعد نگاه کنم به زن 
که بال می زند
 
بی دست و پا
بعد
نگاه کنم به من
که سِر شده دست هاش
و جور دیگری رنگ می زند به بوم
چشم هاش
ناخن هایش حتی..
سمتِ چپ اش لمس می شود
سمتِ راست
خواب می بیند
گهگاه

خوابِ حلوا
جعبه های
 کاندوم و پیتزا و کیک 
صدای خوش رودخانه ی فاضلاب

فیس فیس کنان..




"در بعضى از مناطق رسم است تلقين ميّت را بعد از سنگ چينى و پوشاندن لحد مى خوانند؛ به اين ترتيب كه اوّل با سنگ هاى ضخيم قبر پوشانده مى شود و تنها بالاى سر يا قسمتى از قبر باز مى ماند، به حدّى كه ارتفاع به وجود مى آيد به نحوى كه در وقت گفتن كلمات افتتاحيه تلقين، امكان اين كه دست بر كتف ميّت زده و دهان نزديك گوش او ببرند وجود ندارد، لذا بعضى اوقات با چوب شانه ى ميّت را فشار مى دهند."