جعفرعلی! اگرتمام  اسمارتیزهای صورتیت رو با قهوه ای های من عوض نکنی ،

  زن آغا رو صدا می کنم و الکی بهش می گم که تو همش به من میگی بیا بریم زیرزمین

   و اونجاهامونو به هم نشون بدیم و بخندیم!

  اوه جعفرعلی من اصلا دوست ندارم توبه دست زن آغا کشته بشی .

  خودت هم دوست نداری ، داری؟؟

  جعفر علی ، گفتم اسمارتیزهاتو بده من. با سنگ می زنم تو سرت ها...

  .

  .

  بچه ها ، بیاین مسابقه ی آروغ بذاریم!

  هرکس بلندتر زد برنده ست :

  -!!

  -!

  -!!!!!

  -!!!

  - ... قــــــــــــــــــارت !

  اااااااااه ، جعفر علــــــی،،، بوگندوی احمق! باز بازی هارو با هم قاطی کردی؟

   یا اینکه زیادی به خودت فشار آوردی!؟

  .

  .

  اوه جعفر علی ، تو چه کارهای جالبی بلدی!

  واقعا در تمام نوشابه های دنیا رو بلدی با قاشق باز کنی؟

  اوه جعفرعلی من با تو دوست میشم .

  جعفرعلی!

  بیا بریم سوپر منصور ، من سر آقاهه رو گرم می کنم و خودمو لوس میکنم،

  اون هم مثل همیشه قربون صدقم میره .

  تو باید حواست به دست من باشه ،

  تا علامت دادم چند تا پفک و نوشابه بردار و فرار کن .

  درضمن تا من نیومدم اجازه نداری چیزی بخوری .

  یادت باشه که من همیشه حواسم هست چندتا پفک کش میری.

  .

  .

  اوه جعفرعلی ، من روی فرش جیش کردم.

  جعفر علی تو باید به من کمک کنی جعفرعلی،،، وگرنه آبروم پیش مامانیم میره...

  اگر می خوای باور کنم که واقعا منو دوست داری باید وقتی مامانیم اومد ،

  بهش بگی که کار تو بوده.

  اوه جعفر علی می دونم که اونوقت دیگه مامانیم اجازه نمیده با تو بازی کنم،،

  ولی من قول میدم که همیشه از پشت پنجره باهات بای بای کنم.

  .

  .

  جعفرعلی...تو چه چشم های غمگینی داری.

  اگر تمام سربالایی های پارک ، من رو ترک دوچرخه ات سوار کنی،،

  و شانس تمام آدامس های love is  ات رو هم بهم بدی،

  شاید قبول کنم که وقتی بزرگ شدیم باهات ازدواج کنم.