پیرزن بــــــــــــــــــــــاد کرده
پیرزن باد کرده!
پیرزن باد کرده و پاهایش مثل بادکنک شده.
پیرزن با لذت پاهایش را نگاه می کند و یاد جوانیش می افتد و قربان خودش می رود.
.
.
.
شب ، پیرزن باد می کند.
روز ، باد پیرزن می خوابد.
شب ها پیرزن به یاد اصغر است
روزها پیرزن به یاد عزرائیل
به همین سادگی...