جوش چرکی در شرمگاه
احمد آقا جوش چرکی بزرگی در شرمگاهش دارد
احمد آقا فاطمه را دوست دارد
احمد آقا عزب است
احمد آقا چون جوش چرکی بزرگی در شرمگاهش دارد زن نمی گیرد
جوش چرکی احمد آقا دردناک نیست
چون غده ای زیر پوستش بالا آمده
و یک روز در میان ،
ترشحات شیری رنگ و بویناکی از آن خارج می شود.
احمد آقا از دکتر می ترسد
احمد آقا جوش شرمگاهش را به هیچ دکتری نشان نمی دهد
احمد آقا فکر می کند جوش چرکی تمام رازهایش را می داند
و آنها را پیش دکترها فاش خواهد کرد
اینکه او در خفا همیشه با آلتش بازی می کند
اینکه او شب ها قبل از خواب استمنا می کند
و اینکه او بر سر پشت بام ، از دریچه ی هواکش مستراح
بتول (زن دوم پدرش) را نگاه می کرده است...
احمد آقا فکر می کند که این جوش چرکی بزرگ ،
نتیجه ی گناهان نابخشوده اش است.
احمد آقا بارها توبه کرده ، اما نتیجه بخش نبوده است
احمد آقا حاضر است فاطمه را فراموش کند
و در خفا ، به تنهایی مشکلات جنسی اش را حل کند
اما از آن دنیا می ترسد
از خشم خدا! و از عذاب آخرت!!!
احمد آقا برای بار آخر توبه کرده است
احمد آقا به جان فاطمه سوگند یاد کرده :
که حتی اگر تا پایان عمرش هم جوش چرکی خوب نشد
دیگر گناه نکند.
جدیدا جوش چرکی دردناک شده است
احمد آقا درد می کشد
جوش چرکی هر شب بزرگتر می شود
احمد آقا از خانه بیرون نمی آید
چون جوش چرکی آنقدر بزرگ شده
که می ترسد مردم از پس شلوار هم تشخیص اش دهند
احمد آقا فکر می کند به بیماری لاعلاجی مبتلا شده است
احمد آقا فکر می کند که به زودی خواهد مرد
جوش چرکی هر شب بزرگتر می شود...