من درد ندارم ... چه عجیب!

  به همین خاطر ، گهگاه به جان آدم ها می افتم

  ریشخندشان می کنم،

  ابله می خوانمشان،

  و ناسزایشان می گویم...

  من ،، گرسنه نیستم

  درد زایمان امانم را نبریده

  جنون تولید مثل به جانم نیفتاده

  آرزو ندارم آروغ ام بوی چلوکباب دهد

  و بر سر چاه مستراح

  از فرط پرخوری بواسیر نگرفته ام!

 

  من درد ندارم

  و چون شما،

  روده های متورم مملو از لاشه ام ، پیچ بر نمی دارد

  عاشق آنم که نانم را به آتش هیزم گرم کنم ،

  و آبم را از چشمه ی سرد بیاورم.

  من،،

  گرسنه نیستم.

  درد ندارم.

  تنها به این خاطر، گهگاه به جانتان می افتم!