به ا.ع و چربی زرد رنگ ماکارونی گوشه ی لبش :
اصراری خاص به فاحشه خواندنت دارم ،
با آنکه بین دو پا ، آلت رجلیت ات را یدک می کشی.
تو را باید زن می آفریدند
تا اندام بالش مانندت را چون ونوس ویلندورف بیرون بریزی
موهای کم پشت و کوتاهت را دکلره کنی
و هر دقیقه
لب های باریک گوجه ای رنگ ات را به هم بمالی و هر کجا آینه دیدی
با رژلب چرب و غلیظی مالش دهی.
تو را باید زن می آفریدند
با صدایی که گاه از نازکی به جیغ می ماند
و گهگاه از کلفتی ، به عربده ای!
اگرزن می شدی ،
عرق اسیدی بدنت با بوی عطرهای داغ و شیرین می آمیخت
و همراه با لباس های زیر توری و قرمز رنگ ،
معجونی می ساخت که تمام مرتکه های خیابانی
از برایش دست به جیب می شدند!
اگر زن می شدی ،
و من هم لوطی دائم الخمر تیمور نام ،،
یک شب از فرط مستی بلندت می کردم.
و صبح فردا
از شدت انزجار،
لابه لای ملافه های نیمه نمناک
گلویت را آنقدرمی فشردم ،
که چون گوسفند ذبح شده ای خرخر کنی و جان بدهی.
و بعد ، خودم را
که عفونی تو بودم
می سوزاندم.
تا گندزدایی شوم
تو باید ، زن می شدی...