بنزین نایاب شده

  مردم زغال سنگ می خورند و این گرد خاکستری را

  با گاز معده بیرون می دهند.

  پیرزن ماسک قهوه ای رنگ را زیر عینک جابه جا می کند ،

  و از میان لثه های بی دندانش وزوزی نازک و ناله مانند بیرون می دهد.

  طیاره های اگزوز سوراخ

  مثل زنبور چاق و بدبویی

  با مانووری ماهرانه از جلوی دماغم رد می شوند

  و چلچله ها دسته جمعی ،

  « دم گاراژ بودم یارم سوار شد » می خوانند.

  نعره ی بـــــــــوق طیاره ها آسمان را پاره می کند

  چهارراه را مثل شتر رد کرده ام گویا.

 

  اینsms  لعنتی دیوانه ام می کند :

- هنوز نرسیدی خونه عزیزم؟؟